leben leben

چه حس خوبیه توی این همه بی حسی مدام و احساس مزخرف زنده بگوری ... روی  صندلی ماشین یه وری شدن و سر رو گذاشتن روی پشتی صندلی . خیره شدن یه خوشیدی که انگار داره میمیره ... یه همدردیِ خوشایند احساس میکنه آدم ازش .  خورشیدی که داره پشت یه وسعت بزرگ از دشتی که تا چشم کار میکنه توش هیچی ِ هیچی نیست ، غرق میشه ... حتی یه درخت هم نیست که چنگ بندازه بهش و خودش رو نگه داره. شاید پشت این دشت وسیع یه دره ی عمیقه. انقدر عمیق که سرعت سقوط خورشید رو چند برابر کرده ...

چشمامو که میبندم یاد مرگ میفتم  ... چه حس عجیبی دارم ... انگار سالهاست که با مرگ رفاقت دارم ... با تمام وجودم حاضرم به آغوشم بکشمش ، ازش نمیترسیدم هیچ وقت اما حالا انگار آماده ی آماده م . به یک باره پیش نمایش صحنه ای که ماشین پلیس و مردم و آمبولانس حلقه زدن دور تا دور ماشین ؛ تداعی میشه توی ذهنم ... جوری که من دارم از بالا این صحنه رو نگاه میکنم ...بعد از خودم میپرسم که توی این برهوت و بالای این تپه ... اگر بمیرم کسی اصلا میفهمه که من اینجام !! بعد میگم که اصلا نفهمن ... چه اهمیتی داره! روح که پرواز کنه اصن میخوام سگ بخوره این جسم نحیفو ...  بعد شروع میکنم به چیدن پازل و تکمیل نمایشنامه ای که توی ذهنم تداعی شده ... از خیر کوچکترین جزئیات هم نمیگذرم ...  حتی مرگم هم باید عین همه ی کارهام یا انجام نشه یا با نهایت جزئیات انجام بشه ... اتکت نصفه نیمه و دستنویسِ سربازی که شیشه رو میشکونه ... سروان کچل و خپلی که اونورتر وایساده ... آهنگی که موقع شکشستن شیشه باید از ضبط ماشین پخش بشه ... همه رو با دقت تمام میچینم ... 

چشمامو که باز میکنم ، خورشید دیگه نیست ... و  گرگ و میش رسیده به نقطه ی عطف خودش...

 

پ.ن : مرگ تنها تحفه ای است که خراجش ، جان است 

پ.ن : نوشتن این پست بعد ساعت ها تکرارِ آهنگ جدید سوگند در گوشم میسر شد ... اصلا نمیفهمم چی میخونه ، اما به طور عجیبی احساس میکنم با حال من همخونی کامل داره  ... 

https://media.rdjavan.com/media/music_video/lq/sogand-leben-leben.mp4

پ.ن : گفتم که بنوشان مرا جرعه ای از مهر دلت / گفت تلخینه بنوش ، نیست سزاوار تو را 

/ 3 نظر / 23 بازدید
سما

...

دل آرام

همیشه انقدر جزئی نگاه کردن به موضوعات رو دوست داشتم. هرچند خودم ادم کلی نگری هستم اما این توصیفات خیلی جذابه. مرگ هم باید هیجان خودش رو داشته باشه. نمیدونم... دلم میخواست میشد یکی از حس و حالش بگه... بفهمم ترسناکه یا هیجان انگیز...

رزا

تمام"خوبی"هارا برایت آرزو میکنم نه"خوشی" ها را خوشی آن است که "تو" دوست داری و خوبی آنچه خدا برای تو دوست دارد. و امیدوارم خدا همه خوشی ها رو برات دوست داشته باشه عزیز [گل][گل][گل]