تو...!
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

 

چشمان من ، نگاه مستانه ات

رخسار تو  ، رنگ روشن مهربانیت

سامان افکار بی سامانم ؛ فروغ نقش تو در آیینه ی لحظه است

تجلی صدای روشنگرت؛ بی زمانِ نابهنگام بهانه های من

و دیدار شب، آوای طولانیِ بیداری ام .

در گمشدگیِ کوچه ی بن بست حضورت

درب کدامین خانه را باید زد !!

و فراسوی دشت نگاهت ...

کجا...!!!

چگونه ...!!؟