خواهی دید ....
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢  کلمات کلیدی:

آبادی ما در آنسوی تاریخ دیرینه ی "جم" چیزی فراتر از خاک و خاک بازی ـ خرافات و دروغ و ریای اینان بود که به رغم یا رقم به پستوی فریبکاری قدرت دست یافتند. بی سامانی اینجا بی سامانی کدخدایانی است که نه مردم را میبینند و نه خدایشان را و نه میدانند که مردم بالادست و پایین دست چه خوب بالا و پایین را می فهمند . چه خوب میدانند سقوط را ....

و هرگاه که آسمان طلوع خورشید امید را به سر پنجه ی شک و تردید میکوبد شبی به پایان رسیده است . ابرها در آسمان میگویند که بادی می وزد .... بارانی در راه است ... و من در این خاک بی سامان ایمان دارم به چند خطی از - امین پور - که میگوید  :

چشمهای من به جای دستهای تو
من به دست تو آب می دهم
تو به چشم من آبرو بده

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره  سبز  می شویم ....