خورشید داغِ داغ
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی:

 

یه آفتاب داغ داغ ، انگار که خورشید داره با همه ی وجودش میتابه به زمین... بلند میشم میرم تو حیاط .. یه تیکه حصیر پیدا میکنم و پهن میکنم کنار دیوار ، میشینم ... هندز فری رو وصل میکنم ...  درست توی سینه ی آٰفتاب ... سرم و تکیه میدم به دیوار... چشمامو میبندم ...  آهنگ رو پلی میکنم ...

میلرزم ... یه لرزش خفیف ...  انگار دارم ذوب میشم ... آهنگ که شروع میشه ؛ دلم میخواد با همین حصیر پرواز کنم و برم و خورشید و بغل کنم ... هرم آفتاب صورتمو داغ تر و داغ تر میکنه ... توی اون نور شدید چشمام جرات باز شدن ندارن ... انقدر شدیده تابش آفتاب که انگار یه صفحه ی سرخ کشیده باشن پشت پلکام ...

یه لحظه چشمامو باز میکنم ... شدت نورش باعث میشه پلکام ناخودآگاه بسته شن ، همین که چشمامو میبندم ؛ امتداد انعکاس گِردیِ خورشید میفته روی پرده ی سرخ پشت پلکامو انقدر ذوق ذوق میکنه که محو میشه ...

یه کم میگذره... سردم میشه ... هرم آفتاب کم میشه  ... احساسم میگه یه تیکه ابره ... چشمامو آروم باز میکنم ...سرمو میچرخونم تا دورو برمو ببینم ... یه حس عجیب ...  انگار رنگهای اطرافم یه جوری شدن ... زنده تر شدن ... نگاه میکنم به آسمون و خورشید و میبینم که داره میره پشت یه ابر تیره ...  نورش کم میشه و کم کم یه سایه از صورتم شروع  میشه و تو یه چشم به هم زدن کل حیاط خونه رو میگیره ...

و دیگه نای بلند شدنی نیست که نیست که نیست ...

 

پ.ن : با این آهنگ

پ.ن : از عارفی پرسیدند اگرشخصی مست باشد ومست بمیرد ومست درمحشر حاضر شود حکمش چیست؟ ... عارف گفت به خدا که برای ان مشروب قیمت نتوان معین کرد!

پ.ن :بخوان ای عشق افسونی و آن افسون بدم بر من/ مــرا بــال و پــری ده مـرغ آن پـروازگـاهـم کـن...