روز نو روز تو ...
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی:

 

ز کـــوی یـــار مـــی‌آیـــد نـــســـیـــم بـــاد نــوروزی

از ایــن بــاد ار مـدد خـواهـی چـراغ دل بـرافـــروزی

 

بــه صــحــرا رو کـه از دامـن غـبـار غـم بـیـفـشـانـی

بــه گــلــزار آی کــز بــلــبــل غـزل گـفـتـن بـیـامـوزی

 

مــی انــدر مــجــلـس آصـف بـه نـوروز جـلـالـی نـوش 

کـه بـخـشـد جـرعـه جـامـت جـهـان را سـاز نـــوروزی

 

"تو" نوشت : تابستان ، پاییز ، زمستان  نشانه ای بر وجود تغییرند . و اینک بهار نیز آمد که نشان دهد هیچ زمستانی پایدار نیست ، جویبار زندگی چون رودیست خروشان ؛ آوای زیبای این رود نشانه ی وجود سنگ ها و صخره هایی است که در مسیر آن واژه ی "برخورد" را به تصویر میکشند . اگر سنگ و صخره ای از سختی و مشکل هست بدان که نشانه ی استحکام توست آنچنان که با قدرت خویش سنگهای مسیر را صیقلی و صاف میکنی و خود نیز پر شگرف و جاری خواهی بود و ماند . و "تو" نخواهی گذاشت که غبار غم لحظه ای رکود بزاید و بدان که من نیز نخواهم گذاشت ... در آسمان نیلیِ اندیشه ات او را نیز فراموش نکن که شهر از آنِ اوست ...

پ.ن: نوروزتان فرخنده ، لحظه هایتان پر از طراوت  و روزگارتان سرشار از خوشی ها و شادی های  دمادم باشد

.... پروردگارا! روح تویی نوح تویی فاتح و مفتوح تویی / سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا...


 
تو...!
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

 

چشمان من ، نگاه مستانه ات

رخسار تو  ، رنگ روشن مهربانیت

سامان افکار بی سامانم ؛ فروغ نقش تو در آیینه ی لحظه است

تجلی صدای روشنگرت؛ بی زمانِ نابهنگام بهانه های من

و دیدار شب، آوای طولانیِ بیداری ام .

در گمشدگیِ کوچه ی بن بست حضورت

درب کدامین خانه را باید زد !!

و فراسوی دشت نگاهت ...

کجا...!!!

چگونه ...!!؟


 
نفهمیدن !!!
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩  کلمات کلیدی:

 

 تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

  چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

 مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی نفهم  باش تا خوش باشی.

 امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

 برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن...


 
RUN
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱  کلمات کلیدی: